نقطه حساس آقایان...

 

البته مردها نیز حساسیت هایی دارند که زن ها هنگام صحبت کردن، مخصوصا تذکر و انتقاد، باید آن ها را در نظر بگیرند. عموماً مردها نسبت به هر چه که مردانگی آن ها را نشانه می رود، حساس هستند شجاعت، جذبه، نیرومندی، نفوذ کلام و... از جمله این امور هستند. در حقیقت همان حساسیت هایی که زن نسبت به ظاهر خود دارد، مرد به مردانگی اش دارد و یکی از مهمترین فاکتورهای مردانگی مرد، نیروی و بنیه مالی و پول است و اگر زن بخواهد درباره ی میزان درآمد شوهر خود به وی تذکری بدهد، باید بداند که وجهی از مردانگی او را نشانه رفته است و اگر با احتیاط و ظرافت عمل نکند، ممکن است با واکنش سختی از سوی مرد مواجه شود.
واضح است که داشتن پول بیشتر، بهتر از داشتن مقدار کم آن می باشد. مردان بر این تصورند که میزان سرمایه و قدرت مالی آن ها منعکس کننده ارزش های درونیشان است. بنابراین گوشه و کنایه زدن در مورد درآمد یک مرد در حقیقت لطمه زدن به غرور او محسوب می گردد. وقتی به شوهر خود با سخنی نیشدار می گویید که مثلا تلویزیون ما کوچک ترین تلویزیون دنیاست، در وجود و ضمیر او آتشی برمی افروزید چون او را در برابر مردهای دیگری که می شناسید، شرمنده و تحقیر نموده اید.
توجه داشته باشید شکاف، زمانی عمیق تر می شود که یک زن، بی پولی، وسایل قدیمی، عدم خرید طلا و جواهر یا خانه محقر شوهرش را مکرر به وی گوشزد می کند و نمی داند که با این کار هر بار تیشه به ریشه زندگی خود می زند چرا که این تحقیر ها نه تنها از عشق میان آن ها می کاهد، بلکه به هیچ وجه باعث اقدامی برای بهتر شدن وضع زندگی نخواهد شد.


بنیاد فرهنگ زندگی:
مرکزآموزش خودشناسی با نگرش پرفسور یونگ

داستان -دایی سوخته بود


پای دایی سوخته بود.زمستان و بهاری طول کشید.زمستان ،دکترِ مرکز بهداشت می آمد .بعدازظهر ، نزدیک غروب بیشتر.زخم هایش را باز می کرد،بتادین می زد و پانسمان می کرد. موهای دکتر فر و کمی بلند بود.عینک پلاستیکی مشکی گنده ای می زد.سبیل هم داشت.لاغر بود و پیراهنش را روی شلوار جین می انداخت.بیچاره مدت ها آمد و رفت.آخرش شاید پول خواسته بود.دایی گفت:" بره گم شه مردک". دلم برایش سوخت. دایی هم موهایش فر بود.ولی بلند نبود.ملافه سفیدی به خودش می پیچید و با خیال راحت پیش ما و یا حتی مهمان ها، همانطور می گشت.پدر مدت ها ماموریت بود.وقتی برگشت همکارش را مهمان آورده بود. پدر به مادرمی گفت که همکارش پرسیده بود:" تازه ختنه اش کردین؟"
داشتیم خواب آلود ، سحری می خوردیم که آژیر وضعیت قرمز بمباران ، همه را ریخت توی کوچه . پدر مرا در ملافه ای پیچیده بود. داداش لای پتو بغل مادر بود. هواپیماها یا شاید موشک بودند که از آسمان بالای سرمان رد شدند.به پدر گفتم:"هرکسی که دورش ملافه بپیچن،ختنه اش میکنن؟" مردم داد زدند که نیروگاه را زدند.اما پروین سرش را روی شانه ممد آقا گذاشته بود و خواب بود.آب دهانش مثل همیشه رو به راه بود.ممد آقا به پدر گفت "صدام گفته میان آباد رو نمی زنم." دستم را انداختم دور گردن پدر.دهانم را چسباندم به گوشش و یواشکی پرسیدم:" چرا نمی زنه؟"
ممد آقا آمد نشست روی جدولِ لب جوب کنار پدر.گفت" چند روز پیش رو یادته! ،دعوای مردم با مامورهای اداره برق رو"
داداش لای پتو خوابش برده بود.مادر با مادر پروین و زنهای همسایه صحبت می کرد. از ممد آقا پرسیدم:" چرا دعواشون شد؟"
ابروهای پدر بالا رفتند ، پدرسرش را می جنباند ."نامردا رو ببین! چه زود فهمیدن"
ممد آقا گفت:" پسرجون ندیدی بی ناموسا هی میان سیمارو جمع می کنن میبرن .میفروشن نامردا،خبرش رو دارم..... حسین آقا!.... "چشمکی زد و به پدر گفت:"تازه ختنه اش کردین؟"

کریمی
اسفند1394

رنج

‍  رنج لازمه رشد و بلوغ روحی است.بدون رنج ،انسان،ناآگاه،نابالغ، وابسته ، ضعیف و محدود می ماند.از سوی دیگر بسیاری از کج رفتاری ها، عادات سوء ، تعصبات و روان رنجوری های ما-نظیر افسردگی ، خشم مزمن، اضطراب ، ترس مداوم و پرخاش- در حقیقت راه هایی هستند که برای گریز از رنج انتخاب کرده ایم. روان شناسی یونگ می گوید که در زندگی ، دشتی آفتابی و خلوتگاهی برای خواب راحت ، آسایش و خوشبختی وجود ندارد، بلکه به جای آنها به مرداب های روحی و درد و رنج هایی می رسیم که گاه بسیار طولانی و عمیق هستند.طبیعت یعنی طبیعت وجود ما می خواهد بخش عمده ای از سفر عمرمان را در آن مرداب ها سپری کنیم. اما باید بدانیم در این مرداب های رنج و درد است که بسیاری از لحظات معنادار زندگی مان را تجربه می کنیم.در این مرداب هاست که روح ما شکل می گیرد و رشد می کند. در آنجاست که نه تنها به اهمیت زندگی ، بلکه به هدف ، ارزش و عمیق ترین معنای آن واقف می شویم.

 

مرداب روح/جیمز هولیس

عشق هاي آتشين

شايد شما هم سريال زمانه را كه اين روزها از صداو سيما پخش مي شود ديده باشيد.

گذشته از نقدهاي جدي كه به اين سريال از جهات مختلف وجود دارد، ولي وجه قابل تامل آن طرح مسائل ناگفته ولي روزمره جامعه مي باشد.

در يكي ازقسمتهاي سريال ،دكتر داوودي در مورد حس ارغوان نسبت به خودش پرسيد.ارغوان گفت كه در هنگام ازدواج حس عاشقانه اي نسبت به او نداشته است ولي حالا او را عاشقانه دوست دارد.گفت كه قبلا عشق را حالتي سرمستانه و ديوانگي مي دانسته ،ولي الان فكر مي كند كه عشق بايد به مرور ايجاد گردد.شايد راز زندگي هاي اگر نگوئيم عاشقانه ولي مهرآميز پدر و مادرهايمان در گذشته چنين نكته اي باشد.

اين حرفم به معناي قبول تام و تمام روش گذشتگانمان در ازدواج نيست، ولي نمي توان انكار كرد كه وضعيت فعلي جوانان ما مناسب نيست.بريده از سنت هاي قبل، مشعوف برداشتها وداستانهاي غرب و...مغلمه اي كه تنهاو تنها در سايه شعور و آگاهي مي توان به رهايي از آن اميد داشت.

خواندن مقاله زير در تارنماي بي بي سي فارسي شايد برايتان فايده داشته باشد.

   مارک ورنون می‌گوید که باورهای موجود درباره عشق‌های آتشین، بزرگ‌ترین آفتی است که می‌تواند یک رابطه بلندمدت دو نفره را تهدید کند.


ادامه نوشته

خاطرات یک مرد از ازدواج موقت موفقش

هفت صبح نوشت: این همه سال نشستیم و منتظر شدیم. منتظر شدیم تا ببینیم پایان تمام فیلم‌ها و سریال‌های مردان دو زنه و زن‌های صیغه‌ای به کجا ختم می‌شود. تازگی‌ها هم درگیرش بودیم؛ در سریال خداحافظ بچه. درگیر «خسرو»یی که با وجود داشتن زن تحصیلکرده و امروزی ‌مثل «شهناز»، «نازنین» را صیغه می‌کند. این بار هم برای آرزوهای کوچک «زن صیغه‌ای» سریال دلمان سوخت و برای«زن دائم» سرافسوس تکان دادیم.

درست مثل آن سال‌ها که برای مظلومیت هدیه تهرانی در فیلم شوکران که زن صیغه‌ای فریبرز عرب‌نیا بود، آه کشیدیم. یا همان قدر که از رضا کیانیان فیلم همیشه پای یک زن درمیان است، بدمان می‌آمد. خواهی نخواهی در گیرش هستیم. همه‌مان. چه آنهایی که می‌خواهند از دست روابط نامشروع خلاص شوند و چه آنهایی که روابط مشروع‌شان دیگر لذت بخش نیست. چه مردمی‌که اعتقادات مذهبی محکمی دارند و چه آن‌هایی که اینگونه نیستند.

از یک طرف بخش بزرگی از هرم جامعه ‌ایرانی را جوانان تشکیل داده‌اند و به خاطر شرایط سخت ازدواج، «ازدواج موقت» درحال تبدیل شدن به ضرورت‌هاست و از طرف دیگر بعد از سال‌ها همچنان عرف جامعه‌ ایرانی چشم دیدن «زنان صیغه‌ای» را ندارد. ماجرا ۱۰ سال بعد از انقلاب شروع شد.

ادامه نوشته

معاون رئیس جمهور: در ازدواج موقت دختر باید اجازه پدر داشته باشد/ مراجع تقلید چه می‌گویند؟

یکی دو هفته مانده به شروع سال تحصیلی جدید، حجت الاسلام قرائتی در نشستی با روسای دانشگاه‌های کشور درباره سالم سازی فضای فرهنگی دانشگاه ها صحبت کرد و بحث ازدواج موقت دانشجویی را به میان کشید. بحثی که آن روزها سر و صدای زیادی به پا کرد و حالا با گذشت یک ماه و نیم از آن زمان، واکنش ها درباره این جمله معروف که «ازدواج موقت باید در دانشگاه‌ها راه بیفتد؛ وگرنه در محیط دانشگاه انجام حرام و گناه افزایش پیدا می‌کند» همچنان ادامه دارد.

مجله مهر: حجت الاسلام قرائتی چند روز بعد از گفتن این جمله، مصاحبه ای کرد تا واکنش های رسانه ای را تعدیل کند. او در توضیح نظراتش گفته بود: «در مورد ازدواج موقت در دانشگاه ها من قبلا در این باره صحبت کردم اما برداشت اشتباهی از این موضوع شد،در حالیکه مسئله ازدواج موقت به این معنا نیست که دخترها در محیط دانشگاه صیغه شوند.  دانشجویان پسری که امکان ازدواج ندارند اما تمایل دارند که ازدواج کنند، می‌توانند با زنان بیوه جوانی که آمادگی دارند ازدواج کنند تا پس از اینکه تحصیلاتشان به پایان رسید بروند و ازدواج کنند.»

ادامه نوشته

اين زندگي

روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای ده توماني پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ، به دنبال گنج  !!

او در مدت زندگیش ، 296 سكه ده توماني ، 48 سكه 5 توماني ، 19 سكه 50 توماني ، 16 سكه 25 توماني ، 2 سكه 500 توماني و یك اسكناس مچاله شده هزار توماني پیدا كرد . یعنی در مجموع 6500 تومان. در برابر به دست آوردن این 6500 تومان ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

من و تو دوست عزيز چقدر گرفتار  اين تومان ها شده ايم .چند مدت است كه سر به زير كرده ايم و اسير پول ، ماشين ، كار و سرمايه ايم.

ادامه نوشته

داستانی که درزندگی بدردتان می خورد!

پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!

صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟

پاسخ شنید: کی هستی؟

 

پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!

باز پاسخ شنید: ترسو!

پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟

پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....

و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!

صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!

ادامه نوشته

چطور رابطه ام را با همسرم بهتر كنم ؟

بر خلاف آنچه در داستانها گفته مي شود، روابط بين زن و مرد،در بيشتر مواقع نه تنها لذت بخش نيست ، بلكه زجر آور نيز هست.گويا ما انسانها هر چقدر به كسي نزديك تر مي شويم ، اختلاف مان نيز بيشتر مي شود، و از همديگردل آزرده تر مي شويم.شايد به همين دليل باشد كه خيلي از افراد از نزديكان خود دور و دورتر مي شوند و به غريبه ها نزديك تر .با خانواده خود سرد و اخمو اند و با غريبه ها گرم و خندان.

يك دليل مهم ،عدم شناخت صحيح ما از خودمان و از آگاهي ها و ذهنيات خودمان است.ما نمي دانيم چه انتظاراتي از اطرافيانمان داريم ولي اين انتظارات بصورت ناآگاهانه در ذهنمان محكم شده اند.

بيشتر انتظارات ما از خانواده،همكاران،جامعه و حتي خودمان غير معقول و نادرست اند،چون اساسا در ايجاد آنها عقلانيتي نبوده و بيشتر از طريق يادگيري اجتماعي و بدون توجه و آگاهي از شرايط خاص خودمان،طرف مقابل و زمان و مكان ايجاد شده اند.

آنگاه كه اين انتظارات هر چند نا آگاهانه برآورده نمي شوند ما دچار سرخوردگي مي شويم و عواقب اين سرخوردگي خود حديثي است مفصل.


ادامه نوشته

شك در زندگي مشترك

شك از آن موضوعاتي است كه در زندگي همه انسان‌ها وجود دارد اما گاهي مي‌تواند حسابي دردسرآفرين شود و زندگي را ويران كند.

دو محور اصلي و بسيار مهم هر رابطه‌اي و به‌خصوص در زندگي مشترك اعتماد و احترام است‌ و اگر هركدام از اين دو محور آسيب ببينند ممكن است رابطه كاملا از بين ببرد، در حقيقت اين دو خط قرمز‌هايي هستند كه هيچگاه نبايد از آن‌ها عبور كرد. به محض اينكه بي‌اعتمادي در رابطه‌اي به‌وجود بيايد رابطه به سمت ويراني مي‌رود. شك از آن چيزهايي است كه مي‌تواند هم احترام و هم اعتماد را در زندگي زناشويي از بين ببرد و به‌تدريج پناهگاه امن خانه و زندگي مشترك را به جهنمي تبديل كند. هر‌كدام از ما دست كم يك‌بار در زندگي شك را تجربه كرده‌ايم ولي شك در هيچ كجا مثل زندگي مشترك نمي‌تواند مخرب باشد.

ادامه نوشته