پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!

صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟

پاسخ شنید: کی هستی؟

 

پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!

باز پاسخ شنید: ترسو!

پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟

پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....

و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!

صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!

پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا به تو جواب میدهد ؛ اگر عشق را بخواهی ، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد.

 

به راستي اين داستان تا چه اندازه بيان كننده حقيقت است؟

شايد شما هم فيلم راز"Secret"  را ديده باشيد.در آن فيلم هم چنين مفهومي بيان مي شود.ولي از نظر بسياري از مردم چنين سخناني ياوه است.

شايد اين نظر بدين دليل است كه داستان بيان كننده يك بخش ازحقيقت است، نه همه حقيقت و ما به بخشهاي ديگر آن توجه نمي كنيم.بطور مثال هستي قانون دارد.خداوند بر مبناي يك سناريوي مشخص(كه البته مي تواند تغيير كند) هر يك از ما را خلق كرده و زندگي مان را پيش مي برد.هيچ كس بر خلاف جريان هستي نمي تواند حركت كند وگرنه موجهاي هستي او را در هم مي شكند.فرد نمي تواند بدي كند ، ظلم كند و در عين حال منتظر يك زندگي سالم و شاد باشد.

به شخصه من در حال تحقيق و تجربه اين موضوع هستم و خوشحال خواهم شد كه دوستان نيز در اين وادي ياريم كنند.